خدایا....

 اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگی دارم ؛

 تو فرامــوش نکن که بنده کوچیکی داری !

 با نوازشی و یا شاید تلنگری آرام وجودت را ،

 همراهیت را ؛

 مهربانی و بزرگی ات را برایم یادآوری کن ... !!

مادر

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت "ای باران احمق!" این است معنای مادر .

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و برخی دیگر فتوکپی آدمهای دیگر دلم از نبودنت پر است، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد.

اینم چند تا جمله به درد بخور

هيچ وقت با يه آدم احمق دهن به دهن نشو. چون كساني كه از بيرون نظاره‌گر اين دعوا هستند، احمق‌تر از اوني هستند كه بتونن تشخيص بدن حق با توئه يا اون.

شاعر از کوچه ي مهتاب گذشت ليک شعري نسرود نه که معشوقه نداشت نه که سرگشته نبود سالها بود دگر کوچه ي مهتاب خيابان شده بود.

در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند.

در شهري که خورشيد را به قيمت شمعي نمي خرند پروانه شدن يعني تباهي .

اين روز ها هم نانواها جوش شيرين ميزنند بيچاره فرهاد.

اینه رسمش ...

دست از پا خطا کنی تعویض میشوی! همین حوالی کسی شبیه توست،حتی بهتر از تو نیز فراوان است، این است پیام عشق های امروزی

داستان غریبی ست ....
دستی که داس را برداشت

همان دستی است که روزی در مزرعه گندم کاشت...

اینو نیگا....

تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد. 
راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ٤٥ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.این کار دوبار دیگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پیرزن باز با یک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسید چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خورید؟ پیرزن گفت چون ما دندان نداریم. راننده که خیلى کنجکاو شده بود پرسید پس چرا آن‌ها را خریده‌اید؟ پیرزن گفت ما شکلات روى بادام‌ها را خیلى دوست داریم

تــنـهـایـی یـعـنـی ...
عـاشـقـشـی ...
ولـی حـق نـداری بـهـش نـزدیـک بـشـی ...!
. . .

... چـون اون دیـگـه تـنـهـا نـیـسـت...

------------------------------------------------------------------------------------------

گاهی ارزش واقعیه یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل نشود نمی فهمیم...

-------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب به قلبم گفتم:
شب‌ها خواب به چشمِ من نمی‌‌آید،
قلبم گفت:
از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، بیخود ادای عاشق هارو در نیار

------------------------------------------------------------------------------------------

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد



اینارو بنویس تو دلت

کیسه کوچک چای تمام عمر دلباخته لیوان شد ولی هربار که حرف دلش را می زد صدایش توی آب جوش می سوخت کیسه کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان حرف دلش را آهسته گفت: لیوان سرخ شد

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت

تو قلب منو کشتی و رفتی اما میدونم که حتما یه روز بر میگردی ، چون همیشه قاتل به محل جنایت بر می گرده

به من بگو زشت ! من به تو می گم قشنگ ! چه اشکالی داره ، بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشیم!

حالا می دونی فرق تو با توپ چیه ؟ .توپ رو باید شوت کرد اما تو خودت شوووتی !!!

روزی به میخانه رفتم تا در غم یار شرابی نوشم ، قناری را دیدم

به صاحبش گفتم فروشیه ؟ گفت : نه رفیقمه

به سلامتی هرکی که رفیقش رو نمیفروشه

کودک و خدا ...

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد

رسم روزگار!!!

باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

......

عشق یعنی اینکه وقتی می‌خوای برسونیش ، رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک‌ تره!

مادر

گفتم مادر!گفت:جانم گفتم درد دارم!گفت:بجانم گفتم خسته ام!گفت:پریشانم گفتم گرسنه ام!گفت:بخور نانم گفتم کجا بخوابم!گفت:روی چشمانم اما یک بار نگفتم مادر من خوبم شادم همیشه از درد گفتم واز رنج

ای مسافر ....!

ای مسافر !  ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی !  آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... 
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ..
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟

اگر ...

اگر دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد

اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود

اگر دبیر دینی بودم می دانستم که بعد از خدا تو را می پرستم

 اگر دبیر جغرافی بودم می دانستم که خوش آب و هوا ترین منطقه آغوش گرم تو است

اگر دبیر زبان بودم  با زبان بی زبانی می گفتم


 

عاشقتم

به سلامتی .... عجیبه!

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتی درخت! نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

به سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

به سلامتی دریا! نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگی.

به سلامتی سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی نهنگ! که گنده‌لات دریاست.

به سلامتی شلغم! نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

به سلامتی برف! که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی رودخونه! که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

به سلامتی گاو! که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع! که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.


آنگاه که ...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی ، آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی ، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

به سلامتی ...

به سلامتی اون دختری که گرمای دست دوست پسرپیادشو و با گرمای بخاری ماشین یه بچه پول دارعوض نمی کنه

به سلامتی کسی که بیخیالمونه ولی تو خیالمونه

 به سلامتی اونایی که تو این هوای دونفره با تنهاییشون قدم میزنن...

به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم.....!

به سلامتی همه ی اونایی که ما رو همین جوری که هستیم دوس دارن وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن...

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست

به سلامتی فیل نه به خاطر خرطوم درازش به خاطر اینکه کف پاش صافه از سربازی معافه

به سلامتی اون باجه تلفنی که تو بارون میرفتی زیر سقفش..یه دونه دوزاری مینداختی توش..یه ساعت حرف میزدی..آخرشم پولتو پس میداد

اگر قرار بود همه ى ما دوباره روى زمين بيايم دوست داشتى با تو چه نسبتى داشته باشم؟

اگر اگر اگر ...... بدان ......

اگر روزی دشمن پيداکردي،بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت کردند،بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست!

 اگر روزي ترکت کردند بدان با تو بودن لياقت ميخواهد!

مطالب زیبا

وقتي عشق فرمان ميدهد، محال سر تسليم فرود ميآورد.

به خدا نگوييد كه مشكلات بزرگي داريـد، بـه مـشـكـلات بـگويـيـد كه خداي بزرگي داريد.

عشق مانند ساعت شني عمـل مــي كند؛ هـمزمـان كه قلب را پر مينمايد، مغز را خالي ميگرداند.

واژه هـا ريـسـمــانــي بـــوجــود مـي آورند كه با آن تجربه هايمان را مي بافيم.

هـرگـاه ديدي گناه كسـي آن قـدر بزرگ است كه نمي تــواني آن را ببخـشـي، بـدان كـه از كـوچـكـي قلب توست نه از بزرگي گناه او.

هيچكس لياقت ديدن اشكهايت را نـدارد و آن كسيكـه ارزش دارد هيچگاه اشكت را درنخواهد آورد.

دوست واقعي كسي اسـت كـه وقتي دنيا از تـو روي برميـگرداند، او به تو نظر افكند.

انـديشيدن بـه اينكه نمي خـواهم ديگر به تو بينـديـشم همچنان به تو انديشيـدن اسـت پـس بگذار تا بـكوشـم تـا نـيـنـديــشم كه نميخواهم به تو بينديشم.

مردان هميشــه ميخواهند اولين عـشـق يــك زن بــاشـنـد، زنـان ميخواهند آخرين افسانه يك مرد باشند.

دنـيـا هـم بـه انسانهاي خوش بيـن نـيـاز دارد هـم به انسـانـهاي بدبين؛ چون انسان خوش بين هواپيما مي سازد، انسان بد بين چتر نجات.

شما بخاطر زيبايي هـمـسـرتان عــاشـــق او نـيـســتـيـد، ولــــي هـمسرتان زيبا است چون شما عاشق او هستيد.

هميشه كـاري را انجام دهيد كه از بازگو نمودن آن پيش هر كس ابايي نداشته باشيد

در روابط نـيـز بـايد از جـعبـه هاي سياه هواپيما استفاده نمـود، تا زمانيكه يك رابطه برهم ميخورد، بتوانيم دليلي برايش پيدا كنيم.


جالبه نه؟!!

شكسپير : خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.

پارسال با او زير باران راه مي رفتم.......امسال راه رفتن او را با ديگري در زير باران اشکهايم ديدم....شايد باران پارسال اشکهاي فرد ديگري بود.

هـركه مي خواهـي بـــاش ... اين عادت مشترك انسانهاســت ... تو نيز ... روزي ... ساعـتي ... ... لـحظــه اي ... احساس خواهي كــــرد ... كـــه هيـچكس ... .دوست نـداره.

درروزگاري که خنده ي مردم از زمين خوردن توست برخيز تابگريند.

کسي که تمام دغدغه زندگيش ست بودن رنگ رژ لبش با لباس زيرش است.... توان درد دل با يک مرد را ندارد!.... حرف دل يک مرد را، يا مرد ميفهمد ، يا دود سيگار .

ساده ترين کار دنيا اين است که خود باشي و دشوار ترين کار دنيا اين است که کسي باشي که ديگران مي خواهند.

کاش به خودمان قول بدهيم وقتي عاشق شويم که آماده ايم نه وقتي که  تنهائيم.

سکوت سرد اين روزها را مگذار به حساب آرامش ، خيلي وقت ها " مرگ " در سکوت اتفاق مي افتد.

در زير باران به درخواست چتر هم جواب رد ميدهم،مي‌خواهم تنهاييم را به رخ اين هواي دو نفره بکشم.

دلت را از “شيشه” بساز ولي به سنگها بگو دلم از “فولاد” است.



اینارو بخون حیفه بی تفاوت باشی

به سلامتي عشق " مادر " که حد و حساب نداره هزار بار دلشو ميشکوني فقط کافيه يه بار بگي‌ " مامان جونم " همه رو فراموش مي‌کنه

به سلامتي کسي که براش اشک ريختم و رفت برا رفيقاش تعريف کرد

به سلامتي بابايي که 4 نخ سيگارشو پس داد چون بچش بستني ميخواست

به سلامتي اون بچه يتيمي که وقتي تو رو با بابات مي بينه بغض مي کنه ولي برا اينکه خواهر کوچيکش ناراحت نشه براش اداي باباهارو در مياره

به سلامتي 2بوسه بوسه ي مادر بعد از به دنيا اومدن فرزندش , که اون بچه بوسه رو نميفهمه بوسه ي فرزند بعد از مرگ مادر, که مادر ديگه اون بوسه رو نميفهمه‎

به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن

بـه سلامتـي اوني کـه مـي دونـي هيـچ وقـت نمـي تـونـي بهش زنـگ بـزنـي ولـي بـازم دلـت نميـآد شمـارشـو از فـون بوکـت پـاک کنـي

خدایـــــــــا

خدایا

یاری ام ده تا دل در تو بندم

که مرا جز تو یار وفاداری نیست.

تا از جلوه فروشی بر این و آن برحذر باشم

که هرچه هست همه از آن توست

و هیچ داشته ای را بر من دوامی نیست .

دستیگرم شو تا همان گونه که می خواهی مرا بپیرایی

و به گوهر ایمان و شکیبایی جانم را بیارایی.

پس مرا ایمانی ناب عطا کن

که از سر بیم نباشد

تا فقط از خطا باز بمانم،

و تنها از سر امید هم نباشد

تا فقط طاعت تو بجای آورم،

بلکه از سر عشق باشد تا در دلم بذر خدمت بنشانند.

آدمکم

آدمــک اخـر دنـیــاسـت بخـند             آدمک عشق همین جاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد             شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند

آدمک خر نشوی گـریـه کـنی              کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند

آن خدایی که بزرگش خواندی             بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

دوست

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست      

 نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست

 آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني     

زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست..

 آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست  

آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست

گوش کن

هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

فرق من و تو:

 گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

فدای رفیقی که رو طاقچه ی دلش ، گاهی قاب ما رو هم یه دستمال میکشه شما هم خواهشن بی نظر نرین بیرون 

اینا خوندنشون ارزش داره بخون نظر بده

خدایا کمکم کن تا قبل از آنکه در مورد راه رفتم کسی قضاوت کنم ، کمی با کفش های او راه بروم

اگر تمام ابرهای آسمان ببارند، گل های قالی نخواهند شکفت ، آری این است رسم زیر پا ماندن 

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود

 یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

 پر می کشی و وای به حال پرنده ای

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است .

 

مشغول بازسازی جاده ی خاطراتم بودم تا وقتی دوباره خواستی برگردی ، پستی و بلندی های جاده اذیتت نکنه ، ولی یکدفعه چشمم به تابلوی فرسوده ی کنارجاده افتاد  که روی آن نوشته بود : جاده ی خاطرات یکطرفه است.